تبلیغات
منــــجــــی قــــــــرن - بازگشت امام خمینی (ره) به وطن، استقبال پرشور مردم

 
  • مطالب ویژه
  • تازه ها
  • بهتر بشناسیم

بازگشت امام خمینی (ره) به وطن، استقبال پرشور مردم، و حضور بر مزار شهیدان

امام خمینی (ره): رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی بوده است


اشاره

حضرت امام خمینی (ره) پس از یك تبعید طولانی، سرانجام در اثر اوج گیری نهضتی كه در سال 1342 بنیان گذاشت و با رهبری‌ها و برنامه ریزی‌ها و مجاهدت‌های خود و چهره‌های شاخص روحانیت متعهد و انقلابی مراحل سخت را یكی پس از دیگری پشت سر گذاشت، در 12 بهمن 1357 به آغوش ملت بازگشت و با استقبال بی نظیر مردم غیور و مسلمان ایران مواجه شد.

امام خمینی (ره) پس از ورود به خاك وطن، اولین وظیفه خود را حضور بر مزار شهیدان دانست و با همین هدف به بهشت زهرا رفت و سخنرانی پرشور و آگاهی بخش ذیل را ایراد نمود.

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

تشكر و تسلیت ما در این مدت مصیبت ها دیدیم؛ مصیبت هاى بسیار بزرگ و بعض پیروزی ها حاصل شد كه البته آن هم بزرگ بود. مصیبت هاى زن هاى جوان مرده، مردهاى اولاد از دست داده، طفل هاى پدر از دست داده. من وقتى چشمم به بعضى از اینها كه اولاد خودشان را از دست داده‏اند مى‏افتد، سنگینى در دوشم پیدا مى‏شود كه نمى‏توانم تاب بیاورم. من نمى‏توانم از عهده این خسارات كه بر ملت ما وارد شده است برآیم. من نمى‏توانم تشكر از این ملت بكنم كه همه چیز خودش را در راه خدا داد. خداى تبارك و تعالى باید به آنها اجر عنایت فرماید. من به مادرهاى فرزند از دست داده تسلیت عرض مى‏كنم و در غم آنها شریك هستم. من به پدرهاى جوان داده، من به آنها تسلیت عرض مى‏كنم. من به جوان هایى كه پدرانشان را در این مدت از دست داده‏اند تسلیت عرض مى‏كنم.


رژیم سلطنتى مغایر عقل و قانون

خوب، ما حساب بكنیم كه این مصیبت ها براى چه به این ملت وارد شد. مگر این ملت چه مى‏گفت و چه مى‏گوید كه از آن وقتى كه صداى ملت درآمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه مى‏گفتند

كه مستحق این عقوبات شدند. ملت ما یك مطلبش این بود كه این سلطنت پهلوى از اول كه پایه‏گذارى شد برخلاف قوانین بود. آنهایى كه در سن من هستند مى‏دانند و دیده‏اند كه مجلس موسسان كه تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد. ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس موسسان. مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس كردند، و با زور وكلاى آن را وادار كردند به اینكه به رضا شاه راى سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یك امر باطلى بود؛ بلكه اصل رژیم سلطنتى از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلى است و خلاف حقوق بشر است. براى اینكه ما فرض مى‏كنیم كه یك ملتى تمامشان راى دادند كه یك نفرى سلطان باشد؛ بسیار خوب، اینها از باب اینكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، راى آنها براى آنها قابل عمل است. لكن اگر یك ملتى راى دادند ـ ولو تمامشان ـ به اینكه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقى [است؟] ملت پنجاه سال پیش از این، سرنوشت ملت بعد را معین مى‏كند؟ سرنوشت هر ملتى به دست خودش است. ما در زمان سابق ـ فرض بفرمایید كه زمان اول قاجاریه ـ نبودیم؛ اگر فرض كنیم كه سلطنت قاجاریه به واسطه یك رفراندمى تحقق پیدا كرد و همه ملت هم ـ ما فرض كنیم كه ـ راى مثبت دادند اما راى مثبت دادند بر آغامحمدخان قجر و آن سلاطینى كه بعدها مى‏آیند؛ در زمانى كه ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یك از ما زمان آغامحمدخان را ادراك نكرده؛ آن اجداد ما كه راى دادند براى سلطنت قاجاریه، به چه حقى راى دادند كه زمان ما احمدشاه سلطان باشد؟ سرنوشت هر ملت دست خودش است.


رژیم پهلوى، تحمیلى و غیر قانونى

ملت در صد سال پیش از این، صد و پنجاه سال پیش از این ملتى بوده، یك سرنوشتى داشته است و اختیارى داشته ولى او اختیار ما را نداشته است كه سلطانى را بر ما مسلط كند. ما فرض مى‏كنیم كه این سلطنت پهلوى، اول كه تاسیس شد ما فرض مى‏كنیم كه به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس كردند، این اسباب این مى‏شود كه ـ بر فرض اینكه این امر باطل صحیح باشد ـ فقط رضاخان سلطان باشد؛ آن هم بر آن اشخاصى كه در آن زمان بودند و اما محمدرضا سلطان باشد بر این جمعیتى كه الان بیشترشان ـ بلكه الا بعض كم، بعض قلیلى از آنها ـ ادراك آن وقت را نكرده‏اند، چه حقى داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در این زمان معین كنند؟ بنابراین سلطنت محمدرضا اولا كه چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود، مجلس غیر قانونى است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونى است و اگر سلطنت رضاشاه فرض بكنیم كه قانونى بوده، چه حقى آنها داشتند كه براى ما سرنوشت معین كند؟ هر كسى سرنوشتش با خودش است. مگر پدرهاى ما ولى ما هستند؟ مگر آن اشخاصى كه در صد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، مى‏توانند سرنوشت ملتى را كه بعدها وجود پیدا مى‏كنند آنها تعیین بكنند؟ این هم یك دلیل كه سلطنت محمدرضا سلطنت قانونى نیست. علاوه بر این، این سلطنتى كه در آن وقت درست كرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض كنیم كه صحیح بوده است، این ملتى كه سرنوشت خودش با خودش باید باشد در این زمان مى‏گوید كه ما نمى‏خواهیم این سلطان را. وقتى كه اینها راى دادند به اینكه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضا شاه را، رژیم سلطنتى را نمى‏خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یك راه است از براى اینكه سلطنت او باطل است.


دولت هاى دست نشانده و مجالس فرمایشى

حالا مى‏آییم سراغ دولت هایى كه ناشى شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هایى كه ما داریم. در تمام طول مشروطیت ـ الا بعض از زمان ها آن هم نسبت به بعض از وكلا ـ مردم دخالت نداشتند در تعیین وكلا! شما الان اطلاع دارید كه در این مجلسى كه حالا هست ـ چه مجلس شورا و چه مجلس سنا ـ و شما ملت ایران هستید، شما ملتى هستید كه در تهران سكنى دارید، من از شما مردم تهران سئوال مى‏كنم كه آیا این وكلایى كه در مجلس هستند ـ چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا ـ شما اطلاع داشتید كه اینها را خودتان تعیین كنید؟ اكثر این مردم مى‏شناسند این افرادى را كه به عنوان وكیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم؟ مجلسى كه بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس مجلس غیر قانونى است. بنابراین اینهایى كه در مجلس نشسته‏اند و مال ملت را گرفته‏اند به عنوان اینكه حقوق هر... وكیلى اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهایى هم كه در مجلس سنا هستند، آنها هم حق نداشتند و ضامن هستند.

و اما دولتى كه ناشى مى‏شود از یك شاهى كه خودش و پدرش غیر قانونى است، خودش علاوه بر او غیر قانونى است، وكلایى كه تعیین كرده است غیر قانونى است، دولتى كه از همچو مجلسى و همچو سلطانى انشا بشود، این دولت غیر قانونى است. این ملت حرفى را كه داشتند در زمان محمدرضاخان مى‏گفتند كه این سلطنت را ما نمى‏خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست، حالا هم مى‏گویند كه ما این وكلا را غیر قانونى مى‏دانیم، این مجلس سنا را غیر قانونى مى‏دانیم، این دولت را غیر قانونى مى‏دانیم. آیا كسى كه خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است، و همه آنها غیر قانونى هستند، مى‏شود كه قانونى باشد؟ ما مى‏گوییم كه شما غیر قانونى هستید باید بروید. ما اعلام مى‏كنیم كه الان دولتى كه به اسم دولت قانونى خودش را معرفى مى‏كند، حتى خودش قبول ندارد كه قانونى است! خودش تا چند سال پیش از این، تا آن وقتى كه دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت كه غیر قانونى است؛ حالا چه شده است كه مى‏گوید من قانونى هستم؟! این مجلس غیر قانونى است؛ از خود وكلا بپرسید كه آیا شما را ملت تعیین كرده است؟ هر كدام ادعا كردند كه ملت تعیین كرده است، ما دستشان را مى‏دهیم دست یك نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه‏اش، در حوزه انتخابیه از مردم سئوال مى‏كنیم كه این آقا آیا وكیل شما هست؟ شما او را تعیین كردید؟ حتما بدانید كه جواب آنها نفى است. بنابراین آیا ملتى كه فریاد مى‏كند كه ما این دولتمان، این شاهمان، این مجلسمان برخلاف قوانین است، و حق شرعى و حق قانونى و حق بشرى ما این است كه سرنوشتمان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است كه یك قبرستان شهید براى ما درست بكنند در تهران، یك قبرستان هم در جاهاى دیگر؟


فساد و ویرانى به نام اصلاح و ترقى

من باید عرض كنم كه محمدرضاى پهلوى، این خائن خبیث... رفت، فرار كرد و همه چیز ما را به باد داد. مملكت ما را خراب كرد، قبرستان هاى ما را آباد كرد. مملكت ما را از ناحیه اقتصاد خراب كرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است؛ كه اگر بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال هاى طولانى با همت همه مردم، نه یك دولت این كار را مى‏تواند بكند و نه یك قشر از اقشار مردم این كار را مى‏توانند بكنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمى‏توانند این به هم ریختگى اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه كنید به اسم اینكه ما مى‏خواهیم زراعت را، دهقان ها را دهقان كنیم، تا حالا رعیت بودند و ما مى‏خواهیم حالا دهقانشان كنیم" !اصلاحات ارضى" درست كردند. اصلاحات ارضى‏شان بعد از این مدت طولانى به اینجا منتهى شد كه به كلى دهقانى از بین رفت، به كلى زراعت ما از بین رفت، و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج. یعنى محمدرضا این كار را كرد تا بازار درست كند از براى امریكا و ما محتاج به او باشیم در اینكه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را. تخم‏مرغ از او بیاوریم، یا از اسرائیل كه دست نشانده امریكاست بیاوریم.


بنابراین كارهایى كه این آدم كرده به عنوان" اصلاح"، این كارها خودش افساد بوده است! قضیه" اصلاحات ارضى" یك لطمه‏اى بر مملكت ما وارد كرده است كه تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بكنیم؛ مگر همه ملت دست به هم بدهند و كمك كنند تا سال هایى بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یك فرهنگ عقب نگه داشته درست كرده است. فرهنگ ما را این [شاه] عقب نگه داشته به طورى كه الان جوان هاى ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام تمام نیست و باید بعد از اینكه یك مدتى در اینجا یك نیمه تحصیلى كردند، آن هم با این مصیبت ها، آن هم با این [فشار]ها، باید بروند در خارج تحصیل بكنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سى و چند سال است كه این دانشگاه را داریم؛ لكن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نكرده؛ رشد انسانى ندارد. تمام انسان ها و نیروى انسانى ما را از بین برده است این آدم. این آدم به واسطه نوكرى كه داشته، مراكز فحشا درست كرده. تلویزیونش مركز فحشاست، رادیوش ـ بسیارى‏اش ـ فحشاست. مراكزى كه اجازه دادند براى اینكه باز باشد، مراكز فحشاست. اینها دست به دست هم دادند. در تهران مركز مشروب فروشى بیشتر از كتاب فروشى است، مراكز فساد دیگر الى ماشاالله است. براى چه؟ سینماى ما مركز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مركز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم، ما با آن چیزى كه در خدمت اجانب براى عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروى انسانى ماست، با آن مخالف هستیم. ما كى مخالفت كردیم با تجدد؟ با مراتب تجدد؟ مظاهر تجدد وقتى كه از اروپا پایش را در شرق گذاشت ـ خصوصا در ایران ـ مركز (عظیمى) كه باید از آن استفاده تمدن بكنند ما را به توحش كشانده است. سینما یكى از مظاهر تمدن است كه باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد؛ و شما مى‏دانید كه جوان هاى ما را اینها به تباهى كشیده‏اند. و همین‌طور سایر این [مراكز]. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت كرده‏اند به مملكت ما.


فریاد از دست شاه و امریكا

و اما نفت ما. تمام نفت ما را به غیر دادند! به امریكا و غیر از امریكا دادند. آنى كه به امریكا دادند عوض چه گرفتند؟ عوض، یك اسلحه‏هایى براى پایگاه درست كردن براى آقاى امریكا! ما هم نفت دادیم و هم پایگاه براى آنها درست كردیم! امریكا با این حیله، كه این مرد (1) هم دخالت داشت، با این حیله نفت را از ما [ربود] و برای خودش در عوض، پایگاه درست كرد. یعنى اسلحه‏هایى آورده اینجا كه ارتش ما نمى‏تواند این اسلحه را استعمال بكند؛ باید مستشارهاى آنها باشند، باید كارشناس هاى آنها باشند. این هم از ناحیه نفت، كه این نفت ما را اگر چند سال دیگر ـ خداى نخواسته ـ این [شخص] عمر پیدا كرده بود، عمر سلطنتى پیدا كرده بود، مخازن نفت ما را تمام كرده بود، زراعتمان را هم كه تمام كرده، این ملت به كلى ساقط شده بود و باید عملگى كند براى اغیار. ما كه فریاد مى‏كنیم از دست این، براى این است. خون هاى جوان هاى ما براى این جهات ریخته شده؛ براى اینكه آزادى مى‏خواهیم ما. ما پنجاه سال است كه در اختناق به سر بردیم. نه مطبوعات داشتیم، نه رادیو صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم؛ نه خطیب مى‏توانست حرف بزند، نه اهل منبر مى‏توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت مى‏توانست آزاد كار خودش را ادامه بدهد؛ نه هیچ یك از اقشار ملت كارشان را مى‏توانستند ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقى است و باقى بود و الان هم باز نیمه حشاشه (2) او كه باقى است، نیمه حشاشه این اختناق هم باقى است. ما مى‏گوییم كه خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم ـ تمام اینها غیر قانونى است و اگر ادامه به این بدهند، اینها مجرمند و باید محاكمه بشوند، و ما آنها را محاكمه مى‏كنیم.


تعیین دولت با پشتیبانى ملت

من دولت تعیین مى‏كنم! من تو دهن این دولت مى‏زنم! من دولت تعیین مى‏كنم! من به پشتیبانى این ملت دولت تعیین مى‏كنم! من به واسطه اینكه ملت مرا قبول دارد (3)... این آقا (4) كه خودش هم خودش را قبول ندارد! رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد؛ فقط امریكا از این پشتیبانى كرده و فرستاده، به ارتش دستور داده كه از این پشتیبانى بكنید؛ انگلیس هم از این پشتیبانى كرده و گفته است كه باید از این پشتیبانى بكنید. یك نفر آدمى كه نه ملت قبولش دارد، نه هیچ یك از طبقات ملت از هر جا بگویید قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند كه مى‏آورند توى خیابان ها! از خودشان هست این اشرار، فریاد هم مى‏كنند، از این حرف ها هم مى‏زنند. لكن ملت این است، این (5) ملت است. مى‏گوید كه در یك مملكت كه دو تا دولت نمى‏شود! خوب، واضح است این؛ یك مملكت دو تا دولت ندارد لكن دولت غیر قانونى باید برود. تو غیر قانونى هستى! دولتى كه ما مى‏گوییم، دولتى است كه متكى به آراى ملت است؛ متكى به حكم خداست. تو باید یا خدا را انكار كنى یا ملت را! باید سر جایش بنشیند این آدم! و یا اینكه به امر امریكا و اینها وادار كند یك دسته‏اى از اشرار، این ملت را قتل‏عام كند.


هشدار به ملت ایران

ما تا هستیم نمى‏گذاریم اینها سلطه پیدا كنند. ما نمى‏گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و آن ظلم هاى سابق. ما نخواهیم گذاشت كه محمدرضا برگردد. اینها مى‏خواهند او را برگردانند. بیدار باشید! اى مردم، بیدار باشید! نقشه دارند مى‏كشند. ستاد درست كرده مردكه (6) در آن جایى كه هستش؛ روابط دارند درست مى‏كنند. مى‏خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدى كه همه چیزمان اختناق در اختناق باشد، و همه هستى ما به كام امریكا برود. ما نخواهیم گذاشت؛ تا جان داریم نخواهیم گذاشت.

و من از خداى تبارك و تعالى سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض مى‏كنم بر همه ما واجب است كه این نهضت را ادامه بدهیم تا آن وقتى كه اینها ساقط بشوند؛ و ما به واسطه آراى مردم، مجلس سنا (7) درست بكنیم؛ و دولت اول را ـ دولت دائمى را ـ تعیین بكنیم.


اندرز و اتمام حجت به ارتش

و من باید یك نصیحت به ارتش بكنم و یك تشكر از یك اركان ارتش، یك قشرهایى از ارتش. اما آن نصیحتى كه مى‏كنم این است كه ما مى‏خواهیم كه شما مستقل باشید. ما داریم زحمت مى‏كشیم، ما خون دادیم، ما جوان دادیم، ما حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر كشیدند، مى‏خواهیم كه ارتش ما مستقل باشد. آقاى ارتشبد، شما نمى‏خواهید، آقاى سرلشكر، شما نمى‏خواهید مستقل باشید؟ شما مى‏خواهید نوكر باشید؟! من به شما نصیحت مى‏كنم كه بیایید در آغوش ملت؛ همان كه ملت مى‏گوید بگویید. بگویید ما باید مستقل باشیم. ملت مى‏گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهاى امریكا و اجنبى باشد؛ شما هم بیایید ـ ما براى خاطر شما این حرف را مى‏زنیم ـ شما هم بیایید براى خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگویید: ما مى‏خواهیم مستقل باشیم، ما نمى‏خواهیم این مستشارها باشند. ما كه این حرف را مى‏زنیم كه ارتش باید مستقل باشد، جزاى ما این است كه بریزید توى خیابان، خون جوان هاى ما را بریزید كه چرا مى‏گویید من باید مستقل باشم! ما مى‏خواهیم تو آقا باشى.


قدرشناسى از نظامیان پیوسته به ملت

و اما تشكر مى‏كنم از این قشرهایى كه متصل شدند به ملت. اینها آبروى خودشان را، آبروى كشورشان را، آبروى ملتشان را، اینها حفظ كردند. این درجه‏دارها، همافرها، افسرهاى نیروى هوایى ـ اینها همه مورد تشكر و تمجید ما هستند؛ و همین‌طور آنهایى كه در اصفهان و در همدان و در سایر جاها اینها تكلیف شرعى، ملى، كشورى خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانى از نهضت اسلامى ملت كردند. ما از آنها تشكر مى‏كنیم و به اینهایى كه متصل نشدند مى‏گوییم كه متصل بشوید به اینها. اسلام براى شما بهتر از كفر است؛ ملت براى شما بهتر از اجنبى است. ما براى شما مى‏گوییم این مطلب را، شما هم براى خودتان این كار را بكنید. رها بكنید این را. خیال نكنید كه اگر رها كردید، ما مى‏آییم شما را به دار مى‏زنیم! این چیزهایى است كه شماها یا كسان دیگر درست كرده‏اند؛ و الا این همافرها و این درجه‏دارها و این افسرها كه آمدند و متصل شدند، ما با كمال عزت و سعادت آنها را حفظ مى‏كنیم. و ما مى‏خواهیم كه مملكت مملكت قوى باشد. ما مى‏خواهیم كه مملكت داراى یك نظام قدرتمند باشد. ما نمى‏خواهیم نظام را به هم بزنیم. ما مى‏خواهیم نظام محفوظ باشد لكن نظام ناشى از ملت در خدمت ملت؛ نه نظامى كه دیگران سرپرستى‏اش بكنند و دیگران فرمان به آن بدهند. مقصود من از مجلس "سنا" مجلس "موسسان" بود نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش یك حرف مزخرفى است! همیشه بوده!

والسلام علیكم و رحمه‏الله و بركاته

(منبع: صحیفه امام، ج 6، ص 10 تا 19)


پاورقی

1. شاه.

2. پركاه؛ بقیه روح در شخص بیمار. در اینجا منظور دولت بختیار است.

3. ابراز احساسات شدید مردم موجب شد كه سخنان امام قطع شود.

4. بختیار.

5. اشاره به حضار.

6. شاه.

7. به توضیح امام در پایان همین سخنرانی توجه كنید





طبقه بندی: دیدگـــاه هـای امــام(ره)، 
برچسب ها: بیانات، امام خمینی، بازگشت،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 شهریور 1392 توسط وحید
تمامی حقوق مطالب برای منــــجــــی قــــــــرن محفوظ می باشد