تبلیغات
منــــجــــی قــــــــرن - تعریف محاربه و ترور از دیدگاه حضرت امام خمینی(س)

 
  • مطالب ویژه
  • تازه ها
  • بهتر بشناسیم

مولف:  سید محمد موسوی بجنوردی -ابوالفضل احمدزاده


چكیده: نوشتار حاضر، عهده‌دار بررسی تعریف محاربه و ترور از دیدگاه حضرت امام خمینی(س) به عنوان یكی از بزرگ‌ترین اسلام‌شناسان، فقها و اندیشمندان است و مباحث مطروحه در آن، در راستای مدلّل نمودن این برداشت است كه جرم محاربه از دیدگاه حضرت امام خمینی بر وجه افساد، بنا شده است كه جز صاحب جواهر و تا اندازه‌ای مرحوم فاضل هندی، كسی از فقها متعرض این شرط نشده است. هم‌چنین، ترور از منظر ایشان به طور قاطعانه محكوم و عملی كاملاً غیرعقلایی است و در عین حال مكتبی انحرافی معرفی شده است.

كلیدواژه‌ها : محاربه، افساد، قطع طریق، اخافه، تشهیر، فتك، اغتیال، ترور، خشونت و تروریست.

متن:
1) محاربه در لغت و اصطلاح

الف) محاربه در لغت

«محاربه» از باب مفاعله به معنای «مقاتله» است. «حَرْب» مقابل «سلم» است. «دارالحرب» به بلاد كفّار و مشركان گویند كه بین آنان و مسلمانان، صلح برقرار نیست. «رجلٌ حرب» به‌معنای، سخت‌كوش در جنگ است. «أنا حرب لمن حاربنی» یعنی با كسی كه با من در جنگ و دشمنی است، دشمنم. «حَرْبه» آلت جنگ است. «حَرْب» سلب مال است. «حریبه» مالی است كه از دست رفته است. «محراب» صدر مجلس و خانه است و به‌ معنای قبله و مكان امام جماعت نیز آمده است (ابن منظور 1388: ذیل حرب). «الحربُ مَعْروفٌ، و الحَرْب السَلْبُ فِی الحَرْبِ ثُمَّ قد یُسَمّی كُلٌّ سَلْبٍ حرباً...» یعنی حرب واژة معروف و روشنی است و حرب به ‌معنای به غارت و یغما بردن مال در ضمن جنگ است و سپس معنی آن توسعه یافته و در مورد مطلق سلب و غارت مال به‌كار رفته است (راغب اصفهانی بی‌تا ذیل واژه حرب). با دقت در واژة حرب، نتایج زیر به ‌دست می‌آید:

)محاربه از ریشه حرب مشتق شده است و به معنی جنگ و كارزار به كار می‌رود (موسوی بجنوردی 1376: 117).

)راجع به تناسب كاربرد حرب در مفهوم جنگ، اساساً دو دیدگاه وجود داردالف) به‌ نظر بعضی از اهل لغت «حرب» از ریشه «حَرَبَ»؛ به ‌معنی غارت كردن مال و لخت كردن و به یغما بردن استعمال شده است؛ چون در گذشته، غالباً درگیریهای مسلّحانه و جنگ به سلب و غارت اموال طرف مغلوب به‌ وسیلة طرف غالب، منتهی می‌شده است و حتی در اكثر موارد، هدف از جنگ، غارت و به یغما بردن مال بوده است. در واقع، نوعی ملازمه بین لخت كردن مغلوب و سلب مال به جنگ و درگیری مسلحانه لحاظ شده است. بنابراین، حرب به ‌معنی جنگ به كار رفته است.

ب) برخی دیگر، بر این باورند كه حرب نقیض و مقابل «سلم» است و «سلم» به‌معنی صلح و آرامش می‌باشد. در نتیجه، معنی حرب 

حالت تضاد و ناامنی خواهد بود. از این‌رو، استعمال این كلمه در مورد جنگ یا دربارة سلب و غارت مال، با ملاحظة این واقعیت است كه جنگ و غارت اموال، هر دو ملازمه با اضطراب و ناامنی برای طرفین، و وجود حالت تضادّ و دشمنی بین آن دو دارد.

(3"حارب، یحارب، محاربه" كه باب مفاعله از ریشه مزبور است، به‌معنی جنگیدن دو طرف با یكدیگر است. در قرآن كریم نیز واژة حرب و محاربه به كار رفته است و یكی از معانی آن،‌ همان مقاتله و جنگیدن است. مهم‌ترین آیه‌ای كه به نام حرب و محاربه شناخته شده، آیه 33 سوره مائده است: «إنّما جَزاءُ الّذینَ یُحارِبونَ اللهَ و رَسُولَهُ و یَسْعَونَ فی الأََرْضِ فساداً أنْ یُقَتَّلوا أوْ یُصَلَبُّوا أوْ تُقَطَّعَ أَیْدیِهِمْ أو أَرْجُلَهم مِنْ خِلافٍ أوْ یُنْفُوا مِنَ الأرضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنیا و لَهُمْ فی الآخِرةِ عَذابٌ عظیمٌ»: همانا مجازات كسانی كه با خدا و رسول او به جنگ برمی‌خیزند و به فساد روی زمین بكوشند، جز این نیست كه آنان را به قتل رسانند یا به دار زنند یا دست و پایشان را خلاف یكدیگر ببرند یا (از سرزمین صالحان) تبعیدكنند؛ این ذلت دنیوی آنان است و در آخرت عذابی بزرگ برای آنان خواهد بود.

مهم‌ترین روایتی كه در شأن نزول این آیه وارد شده است؛ روایتی است كه از امام جعفر صادق(ع) نقل كرده‌اند. ایشان فرمودند: «عده‌ای از قبیلة بنی ضبّه در حالی‌كه همه بیمار بودند، به حضور حضرت رسول خدا(ص) رسیدند. حضرت به ایشان دستور داد چند روزی نزد جناب بمانند تا بیماریشان برطرف شود و بهبود یابند. آنگاه ایشان را به جنگ خواهد فرستاد. این عده می‌گویند: وقتی از مدینه خارج شدیم، رسول خدا(ص) ما را مأمور كرد تا در بیابان مدینه نزد شتران صدقه ــ كه به‌عنوان زكات گرفته شده بود ــ برویم و شیر آنها را بنوشیم و ما چنین كردیم تا همه بهبود یافتیم و كاملاً نیرومند شدیمامام(ع) اضافه كردند كه این عده همین‌كه نیرومند شدند، سه نفر از چوپانهای رسول خدا(ص) را به قتل رسانند. رسول خدا(ص) امیرالمؤمنین(ع) را برای دستگیری و سركوبی آنها روانه كرد. امیرالمؤمنین(ع) آنان را در یك وادی پیدا كرد كه به حال سرگردانی افتاده بودند؛ چون آن بیابان در نزدیكیهای یمن بود و آنان نمی‌توانستند از آن وادی خارج شوند، پس مولا امیرالمؤمنین(ع)اسیرشان كرد و به نزد رسول خدا(ص) آورد (موسوی بجنوردی 1385: 149).

ب)محاربه در اصطلاح

صرف نظر از مباحث واژه شناسی و ریشه‌یابی لغوی، محاربه به‌عنوان یك اصطلاح فقهی و حقوقی در بین فقها و دانشمندان علوم اسلامی مطرح بوده و در حیطة مطالعات و تحقیقات علمای حقوق نیز وارد شده و در ادوار مختلف، مباحث گسترده و متنوعی پیرامون آن صورت گرفته است.

شیخ طوسی اقوال مختلفی را در مبسوط نقل كرده و سرانجام گفته است كه مراد از محاربه از نظر فقهای عامه «قطّاع‌الطریق» هستند و آن كسی است كه سلاح بكشد و برای راهزنی در راهها ایجاد خوف كند (شیخ طوسی 1351 ج 8: 47). در عین حال ایشان در كتاب نهایه تعریف مشهور فقهای امامیه را پذیرفته و فرموده است: محارب كسی است كه سلاح آشكار كند و از اهل ریبه باشد، در شهر باشد یا در غیر آن، در بلاد اسلام باشد یا در بلاد كفر، در شب باشد یا در روز؛ پس هرگاه چنین كند محارب است.

تعریف محاربه به قطع طریق كه مستلزم ربودن مال افراد در گردنه‌ها و راههای خارج از شهر و آبادی است و بیشتر محاربه را به سرقت نزدیك می‌كند، در اقوال فقهای امامیه نادر است و بیشتر به‌نظر اهل سنّت مستند است كه گفته‌اند: «حرابه عبارت از قطع طریق یا سرقت كبری است» (عوده بی تا ج2: 268). به‌نظر ایشان اطلاق سرقت بر محاربه بر طریق مجاز است، زیرا حقیقت سرقت در ربودن مال به‌طور مخفیانه است؛ در حالی‌كه در قطع طریق (راهزنی) عمل به‌صورت آشكار واقع می‌شود. در عین حال، در راهزنی به نحوی «خفا» وجود دارد و آن، اختفای راهزن از امام یا كسی است كه حافظ امنیت است و لذا اطلاق سرقت بر قطع طریق جز با افزودن قیودی قابل انجام نیست؛ زیرا اگر گفته شود سرقت، از این لفظ، مفهوم قطع طریق فهمیده نمی‌شود و حتماً باید قیودی همراه باشد كه لزوم وجود قید، از علائم استعمال مجازی اصطلاحی است (حبیب‌زاده 1379: 15).

از نظر ابن قدامه برای تحقق محاربه اولاً اقدام محاربه بایستی به صورت علنی باشد. ثانیاً، به طریق قهر و غلبه باشد. ثالثاً، اخذ مال صورت گیرد والّا اگر اخذ مال مخفیانه باشد، فاعل سارق است و اگر عدّه‌ای خروج كنند به نحوی كه تعداد آنها موجب قهر و غلب شوند، قطّاع‌الطریق هستند (قرطبی1965 ج3151:)

ابوحنیفه نعمان بر این باور است كه محاربه فقط در خارج از مصر محقق می‌شود (منظور از مصر، روستا یا شهری است كه مردم در آنجا سكونت دارند) و فقط در مسیر حركت مسافران ممكن است جرم محاربه اتفاق بیفتد. بنابراین، گرفتن مال در داخل شهرها و روستاها، اختلاس به حساب می‌آید و محاربه محسوب نمی‌شودسرخسی ــ از فقهای حنفی ــ در تأیید نظر پیشوای خود می‌گوید كه اسم این جرم راهزنی است. از این‌رو،‌ با توجه به نام جرم، وقوع آن جز در راههای عمومی بیرون از شهر یا روستا امكان‌پذیر نیست (سرخسی 1983 ج 9: 195).

با بررسی و تدقیق در نظرهای فوق، این نتیجه به‌دست می‌آید كه غالب فقهای اهل سنّت، محاربه یا حرابه را به‌ معنای قطع طریق گرفته‌اند كه این، مستلزم اخذ مال غیر است. اما در وسائل الشیعه بابی تحت عنوان «إنّ كُلَّ مَنْ شَهَّرَ السّلاحَ لِإخافَة النّاس فَهُو محاربٌ» وجود دارد كه روایات منقول در آن، همگی دربارة عنوان باب هستند و حاكی از آنند كه محارب كسی است كه به قصد ترساندن مردم اسلحه می‌كشد و این امر اختصاص به راهزنی و قطع طریق ندارد، هرچند آنها مصداق بارز محارب هستند والّا بایست روایات مذكور همگی مقیّد به قطع طریق شده باشد كه چنین نیست (حرّ عاملی بی تا: 535 ح8). اطلاق محارب به قاطع طریق و منحصر دانستن محاربه به راهزنی و سرقتی كه به طریق قهر و غلبه واقع می‌شود، نوعی تخصیص است كه به دلیل نیازمند است تا بتواند عموم آیه را تخصیص بزند كه با استدلال فوق، منتفی است.

در تعریفی دیگر از محاربه چنین آمده است:

هركس برای ترساندن مردم اسلحه بكشد، در خشكی باشد و یا در دریا، در شب یا روز، در شهر باشد یا غیر شهر، محارب است (فخرالمحققین 1389 ج4: 542).

شهید ثانی در شرح عبارتِ «هِیَ تجریدُ السِّلاحِ بَرّاً أوْ بَحْراً ...» شهید اول می‌گوید: محاربه كشیدن اسلحه است در خشكی یا دریا، برای ترساندن مردم. در شهر باشد یا غیر شهر، مرد باشد یا زن، قوی باشد یا ضعیف، از اهل ریبه باشد یا نباشد، قصد ترساندن مردم را داشته باشد یا نداشته باشد، بنابر أصحّ اقوال، به دلیل عموم آیه كه شامل تمام موارد فوق می‌شود (شهید ثانی 1365 ج2: 384). ایشان عدم شرط بودن قصد اخافه را صحیح‌ترین نظر می‌داند، اما به‌ نظر می‌رسد با توجه به روایات باب محاربه و نظر غالب فقها، از جمله نظر ایشان در مسالك كه می‌فرماید: برای تحقق محاربه شرط است كه سلاح برهنه كند و قصد ترساندن مردم را داشته باشد؛ اما اگر اتفاقاً ــ بدون آنكه او قصد اخافه داشته باشد ــ مردم بترسند، محارب نیست (شهید ثانی1419 ج2: 448)، قدر متیقن آن است كه برای تحقق محاربه، دو شرط لازم است: اول،كشیدن سلاح یا حمل كردن یا ظاهر كردن سلاح (تشهیر) و به تعبیر ماده 183 قانون مجازات اسلامی،‌ دست به اسلحه بردن. دوم، قصد ترساندن مردم. همچنین، قصد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم هم بایستی لحاظ شود. مرحوم كاشف الغطا نیز در این‌باره می‌گوید:

محارب كسی است كه برای اخافه مردم سلاح بكشد و به ناحق بخواهد مردم را بترساند، خواه سلاح تیز باشد یا نیزه یا شمشیر یا سنگ و عصا، در شب باشد یا در روز كه هدف فقط ترسانیدن یا فساد یا اراده كشتن، هتك عرض و آبرو و ترس باشد (حسنی 1362: 248)

در همین رابطه، علمای حقوق نیز به زوایای دیگر این موضوع پرداخته و گفته‌‌اند:

محارب كسی است كه به قصد اخافه مرم یا مردمان (معلوم یا نامشخص) علناً حمل سلاح و یا وسایل كشنده و حرق اموال دیگران كند. هدف متنوع است مانند قتل، گرفتن مال، آدم‌ربایی، اسیر و گروگان‌گیری، خدشه‌دار كردن امنیت بلاد و یا آبادی واحد و یا كوی و برزن یك شهر و یا طرق، قطع طریق، ناامن كردن خطوط هوایی و دریایی (جعفری لنگرودی 1386 ج4: 3237).

محارب با خدا كسی است كه با اعمال خشونت‌بار و رعب‌انگیز مردم را بترساند یا مصالح جامعه را در معرض خطر قرار دهد. بنابراین زدن كاروانها، ایجاد ناامنی در راهها، دستبرد قهرآمیز به مصالح و منافع عمومی و سرقتهای مسلحانه، ایستادن در برابر نظام حاكم اسلامی، كارشكنی‌های قهرآمیز در پیشبرد امور جامعه، آتش‌سوزی و خرابكاری به قصد ایجاد اغتشاش و ناامنی از مصادیق روشن محاربه هستند (فیض 1381: 470).

اما تحقیق آن است كه: هركس اسلحه حمل كند و در جامعه رعب و وحشت و هراس ایجاد كند، محارب است. از این‌رو، فرد به صرف كشیدن اسلحه، محارب به شمار نمی‌آید؛ بلكه علاوه بر آن باید ایجاد رعب و وحشت و هراس كند. آنچه در حرابه مهم است اسلحه كشیدن و ایجاد هراس است ولو اینكه كسی را به قتل نرساند یا مالی را اخذ نكند یا جراحتی بر كسی وارد نكند. البته فرقی نمی‌كند كه مهاجم مسلمان باشد یا غیرمسلمان، و نیز در مورد تهاجم باز هم فرقی نمی‌كند بین مسلمان باشد یا غیرمسلمان. در هرحال، در اینجا عنوان محارب، صدق می‌كند.

با بررسی مطالب و استدلالهای مذكور، به‌نظر می‌رسد كه تعریف محاربه به «تجرید السلاح لإخافه الناس» با قول مشهور فقها تناسب بیشتری داشته و أصحّ از بقیة اقوال است، چنانچه قانونگذار جمهوری اسلامی ایران نیز در ماده 183 قانون مجازات اسلامی و ماده 1ـ 288 لایحه پیشنهادی قانون مجازات اسلامی، فی الجمله از این نظر پیروی كرده و گفته است:

هركس كه برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد محارب و مفسد فی الارض می‌باشد [و] محاربه عبارت است از كشیدن سلاح به قصد جان یا مال یا ناموس یا ارعاب مردم به نحوی كه موجب ناامنی در آن محیط یا راه شود.

اینكه گفتیم تعریف محارب در ماده 183 فی الجمله موافق با نظر فقهاست، اما نه كاملاً؛ به این علت است كه در هیچ‌یك از تعاریف فقها جملة «و مفسد فی الارض» عطف بر محارب گرفته نشده است، بلكه «فساد در زمین» عطف بر اسلحه و ترساندن مردم شده است. همچنانكه در نظر حضرت امام خمینی ــ البته با تفصیلی كه بعداً خواهد آمد ــ و آیه شریفه‌ نیز اینگونه است. از آنجا كه فساد، عمل خاص خارجی نیست،‌ بلكه علت حكم است باید قید برای عمل كشیدن اسلحه و ترساندن مردم باشد كه نشانگر به ناحق بودن و حرمت عمل است. البته در لایحه پیشنهادی، این نقیصه تا حدّی برطرف شده است. به هرحال، اگر ماده مذكور به این ‌صورت تنظیم می‌شد: «هركس كه برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم و «افساد فی الارض» دست به اسلحه ببرد، محارب می‌باشد» بهتر بود و با این قید، دیگر به ماده 184 كه مقرر می‌دارد: «كشیدن اسلحه برای از بین بردن فساد، محاربه نیست» نیازی ‌نبود.

(2تعریف محاربه از دیدگاه امام خمینی

امام خمینی ضمن پذیرش نظر مشهور فقهای عظام در تعریف محاربه می‌گوید: «محارب كسی است كه شمشیرش را برهنه می‌كند یا آن را تجهیز می‌نماید تا مردم را بترساند و می‌‌خواهد در زمین افساد نماید» (امام خمینیالف1385 ج2: 524).

بر اساس این نظر، برای تحقق محاربه، علاوه بر به‌كار بردن سلاح و قصد اخافه، قصد افساد در زمین هم شرط است. این نظر مبتنی بر این برداشت از آیه 33 سوره مائده است كه موضوع حكم دو جزء دارد: یكی محاربه و دیگری افساد در زمین. یعنی عنوان مورد نظر جرم «محاربه بر وجه فساد» است، نه محاربه به تنهایی. درنتیجه، اگر هر یك از شرایط محاربه و افساد تحقق پیدا نكند، موضوع حكم مذكور در آیه تحقق نیافته است، زیرا محاربه و افساد هر یك جزئی از سبب هستند كه با تحقق هر دو جزء سبب، مُسبَّب، یعنی مجازاتهای اربعه قابلیت اجرا پیدا می‌كند.

درواقع، مقوله محاربه و افساد با مجازات آن، مقوله سبب و مسبّب است كه تحقق یك جزء سبب، موجب اجرای مسبّب نمی‌گردد، بلكه مجازات فقط هنگامی قابل اجراست كه افساد فی الأرض از طریق محاربه باشد و الاّ اگر محاربه موجب فساد نگردد، از شمول حكم آیه خارج است. هرچند پس از پیروزی انقلاب اسلامی و اجرای قوانین جزایی اسلام و تدوین قانون حدود و قصاص در سال 1361 كه در زمان حیات حضرت امام صورت گرفت ــ با علم به اینكه احكام محاكم انقلاب اسلامی و قانون مجازات اسلامی براساس فتاوی ایشان تنظیم و اجرا می‌شد ــ شرط افساد فی‌الأرض ملاك قرار نگرفت. لكن از نظر اصولی به‌نظر می‌رسد شرط مذكور با ظاهر آیه و عمومیت آن موافق نیست، زیرا تقدّم محاربه بر افساد از آن نظر است كه رابطه آنها عموم و خصوص مطلق است، اما ایجاد فساد در زمین به طریق محاربه، مستلزم احكام خاص مذكور در آیه 33 سوره مائده است و اگر فساد در زمین به طریق دیگری، غیر از محاربه، انجام شود (مانند تشكیل باندهای قاچاق مواد مخدر و باندهای توسعه فحشا و منكرات)‌ حكم دیگری دارد كه در آیه 32 سوره مذكور «مَنْ قَتَلَ نَفْسَاً بِغَیْرِ نَفْسٍ أوْ فَسادٍ فی الأرضِ فَكَأَنَّما قَتَل النّاسَ جَمیعاً ...» آمده است، همان‌طور كه شیخ طوسی در ذیل آیه 11 سوره بقره «إِذا قیلَ لَهُمْ لاتُفْسِدوا فِی الأرضِ...» می‌گوید: «فساد عبارت است از هر چیزی كه از اعتدال و استقامت خارج شود ...» (شیخ طوسی بی تا ج1: 75) و منظور از فساد در زمین، هر كاری است كه خدا از آن نهی فرموده باشد. مرحوم طبرسی نیز در تفسیر آیه مذكور می‌گوید: «مراد از «لاتُفْسِدوا» منافقان و بازدارندگان مردم از ایمان یا دوستی با كفار است كه موجب توهین به اسلام می‌شود» (طبرسی 1350 ج1: 49).

با توجه به برداشتهایی كه از عنوان افساد فی‌الأرض شده، به ‌نظر می‌رسد كه منظور از آن اقداماتی است كه موجب مفسده عمومی و اجتماعی می‌شود، خواه از طریق فعالیتهای نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی باشد، خواه از طریق محاربهدر واقع، محاربه نوعی از افساد فی‌الأرض و بلكه مصداق اعلای آن است كه از طریق به‌كار بردن سلاح به قصد اخافه در بین مردم و سلب امنیت اجتماع واقع می‌شود. نظر حضرت امام خمینی درخصوص محاربه باعث می‌شود كه عنوان محاربه به دو قسم شود: محارب متّصف به‌عنوان فساد و محارب غیرمتّصف به‌عنوان فساددرحالی‌كه ادعای اینكه حكم آیه شریفه مترتّب بر نفس عنوان محارب به‌طور مطلق نمی‌شود، صحیح نیست؛ زیرا عبارت «یَسْعَوْنَ فی الأرضِ فساداً» برای بیان وجه ثبوت حكم است و راجع به این نظر است كه محارب به‌خاطر اینكه فساد در زمین می‌كند، موضوع حكم آیه قرار گرفته است (فاضل لنكرانی 1406: 501).

از ادامه عبارت شارح تحریرالوسیله كه با استناد به آیه 32 سوره مائده عناوین موجب قتل (مثل زنای محصنه و زنای با محارم، لواط) و نیز عناوینی را كه مجازات مرحله سوم یا چهارم آنها قتل است، مشمول عنوان فساد می‌داند، عكس نتیجه مورد نظر ایشان كه در تأیید لزوم ارادة فساد در محاربه استفاده كرده‌اند،گرفته می‌شود. نتیجه این است كه در اعمال مجازات برای همه جرایم اصلِ دفع فساد مورد توجه است و اصولاً از نظر اسلام، هر گناه یا جرمی موجب فساد است. این سخن بدین معنا نیست كه همه جرایم در حكم محاربه‌اند، بلكه به این معناست كه هر گناهی موجب عدم اعتدال در جامعه می‌گردد و لذا نوعی فساد تلقّی می‌شود. در عین حال، بعضی از این گناهان دارای مجازاتهای منصوص ــ حد ــ هستند و فسادی كه در این گناهان (مثل زنا و لواط و شرب خمر) مطرح است اغلب جنبه شخصی دارد. اما اگر ارتكاب این گناهان به نحوی باشد كه موجب تشییع فاحشه و تشویق سایر افراد به ارتكاب جرایم مذكور گردد، جنبة اجتماعی پیدا می‌كند و تحت عنوان «افساد فی‌الأرض» قرار می‌گیرد. لذا ارادة افساد در زمین به‌طور كلی در همة گناهان از جمله محاربه اخذ شده است و تعیین شرط دیگری ــ اضافه بر قصد اخافه ــ مغایر با ظاهر آیه و سایر مباحث راجع به ملاك جرم است. به‌نظر می‌رسد، ظاهراً با همین استدلال، شورای نگهبان قانون اساسی در اعلام نظر راجع به قانون حدود و قصاص (مصوّب 1361) بر تعریف قانونگذار از محاربه به شرح «محارب هر فرد یا گروهی است كه با دست بردن به سلاح به قصد فساد موجب ترس و سلب آزادی و امنیت مردم شود» (مدنی 1366 ج4: 259) ایراد گرفت و مجلس شورای اسلامی برای تأمین نظر شورای نگهبان عبارت «قصد فساد» را حذف كرد.

از ظاهر عبارت ابوصلاح حلبی كه در تعریف محاربه می‌گوید: «... المُحاربینَ وَ هُمُ الَّذینَ عَنْ دارِ الأَمنِ لِقَطْعِ الطَّریقِ و إِخَافَهِ السَبیلَ و السَّعْیِ فِی الأرضِ بِالفَسادِ ...» (حلبی بی تا: 251) فهمیده می‌شود كه ایشان نیز علاوه بر قصد اخافه، قصد افساد را شرط می‌دانند و نیز مرحوم فاضل هندی به‌گونه‌ای به این شرط، پرداخته است كه:

محارب كسی است كه برای ترساندن مردم مسلمان اسلحه نمایان كند و یا غیر اسلحه ... به دلیل اطلاق نصوص و اجماع، مرد بودن شرط نیست؛‌ بلكه برای تحقق محاربه، شوكت و افساد شرط است (فاضل هندی بی تا ج2: 250(

شایان ذكر است كه شرط افساد در بین فقها به‌طور استثنایی مورد توجه قرار گرفته است و اغلب آن ‌را شرط نمی‌دانند. فقط در جواهرالكلام در صدق عنوان محاربه آمده است: «هركس برای ترساندن اسلحه بكشد یا حمل كند، محارب است؛ ولو یك نفر علیه نفر دیگر، بر وجهی كه ارادة فساد بر آن عمل صادق باشد» (نجفی1981 ج41: 564). به این ترتیب ایشان محاربه را دائر مدار افساد می‌داند، درحالی‌كه حضرت امام خمینی در این باب، معتقد به محاربه بر وجه افساد بوده و قانونگذار تاكنون ــ قبل از تصویب لایحه پیشنهادی قانون مجازات اسلامی ــ از نظریه فقهی ایشان در قوانین كیفری ایران استفاده نكرده است، به‌رغم اینكه اغلب قوانین جزایی در ایران طبق فتاوی ایشان تنظیم می‌گردیده است.

به‌هر حال، در مورد موضوع مورد بحث، اداره حقوقی دادگستری در نظریه شماره 5119/7 ـ 7/8/1377 چنین اظهارنظر كرده است:

اگر در قوانین ذكر شود كه مجازات فلان عمل، مجازات مُفسد فی الارض یا مجازات افساد فی‌الأرض است، مجازات آن، همان مجازات محاربه و افساد فی الارض است ولی اگر مجازات خاصی برای آن عمل به‌خصوص مثلاً اعدام ذكر شده باشد، در این صورت معلوم می‌شود كه نظر مقنن، افساد كه یكی از حدود است، نیست و مجازات آن هم عنوان حدّ ندارد. بنابراین اگرچه در قانون مجازات اسلامی كتاب حدود و قصاص و دیات، افساد فی الأرض از حیث مجازات در ردیف محارب و مترادف با آن است ولی با توجه به اینكه در مواردی هم به غیر این معنی استعمال شده و مجازات به‌خصوصی غیر از حدّ شرعی برای آن تعیین گردیده است، اگر نگوییم كه این استعمال مجازی است، می‌توانیم بگوییم كه نسبت بین آنها عموم و خصوص مطلق است؛ یعنی افساد اعم از محاربه است.

مفهوم ترور

مفهوم كلاسیك ترور (terror) در فرهنگ لغت،كشتن و حذف فیزیكی غافلگیرانه یا ایجاد رعب و وحشت از طریق دستیازی به قتل و خشونت برای نیل به اهداف شخصی، گروهی، حزبی و دولتی است (واعظی 1383: 11). در دانشنامه سیاسی چنین آمده است:

ترور در لغت فرانسه به معنی هراس افكنی است. در سیاست به كارهای خشونت‌آمیز و غیرقانونی حكومتها برای سركوبی مخالفان خود و ترساندن آنها ترور گویند و نیز كردار گروههای مبارزی كه برای رسیدن به هدفهای سیاسی خود، دست به كارهای خشونت‌آمیز و هراس‌انگیز می‌زنند، ترور نامیده می‌شود. همچنین ترور به معنای كشتار سیاسی نیز به‌كار می‌رود (آشوری 1373: 99(.

در فرهنگ خیام كه در برگیرنده واژه‌ها و لغات پذیرفته شده اروپایی است، در معنای ترور آمده است: «ترور؛ وحشت و ترس زیاد، به وحشت انداختن به‌وسیلة تپانچه،كشتن و ایجاد رعب كردن با آدمكشی و جنایت ...» است (ترقی بی تا: 563).

تعاریفی كه از «ترور» ارائه شد، برگرفته از اوضاع و احوال سیاسی یك‌صد سال پایانی سده نوزدهم كشور فرانسه است. درواقع، واژه «ترور» در اواخر سده نوزدهم و همزمان با انقلاب فرانسه، یك روش حكومتی را تداعی می‌كند كه اساس آن بر سركوب مخالفان و دشمنان انقلاب استوار بود. شعله‌های خشونت سیاسی كه به نام انقلاب و به رهبری ربسپیر، خطیب فرانسوی، ابرهای تیرة رعب و وحشت را در سراسر كشور گسترانیده بود، عاقبت دامن خود او را گرفت و با اعدام او دوران وحشت، «ترور» به پایان رسید (اردبیلی 1380: 118).






طبقه بندی: مــــنجــــی قــــــــرن،  مقالات پیرامون امـام(ره)، 
برچسب ها: مقاله، تعریف محاربه، ترور، امام خمینی (ره)،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 شهریور 1392 توسط وحید
تمامی حقوق مطالب برای منــــجــــی قــــــــرن محفوظ می باشد